تبلیغات
بی مقدمه - حکایت زیارت نادر شاه


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

حکایت زیارت نادر شاه

نوشته شده توسط:هاشمی
شنبه 18 خرداد 1387-09:06 ق.ظ

به نام خدا

حکایت زیارت نادر شاه

در سفرى كه نادرشاه ، به نجف اشرف رفته بود؛ وقتى به درِ آستان مقدس علوى علیه السّلام رسید، امر كرد، یك زنجیر بگردنش انداخته و او را همانند یك غلام حلقه بگوش ، كشان ، كشان به داخل حرم ببرند. وقتى كه زنجیر به گردن او آویخته شد، كسى جرئت نكرد او را با آن وضع ، كه خودش ‍دستور داده بود ببرد، ناگهان دیدند شخصى با عظمت پیدا شد، بدون درنگ سر زنجیر را گرفته و به همان حال او را داخل صحن مطهر نمود، پس ‍از آن ، هر چه پى آن شخص گشتند، او را نیافتند.

نادر در همان سفر، تصمیم گرفت كه گنبد مطهّر آقا امیرالمؤ منین علیه السّلام ا، طلاپوش كند. كارگزارانش وقتى به وسط گنبد رسیدند از وى ، پرسیدند: قربان ! روى گنبد چه نقشى بنویسند؟ نادر بدون تاءمّل ، گفت : بنویسند: یَدُاللّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ :  دست خدا، بالاى همه دستهاست .

فرداى آن روز، وزیر گفت : به گمانم ، این كلمه از جانب خدا بر دل او الهام شده ، اگر قبول ندارید دو مرتبه از او سؤ ال كنید. رفتند و از نادر سؤ ال كردند: قربان ! فرمودید، روى گنبد را چه نقشى بنویسیم ؟ نادر كه سواد نداشت و آیه را فراموش كرده بود گفت : همانكه دیروز گفتم .

 

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 خرداد 1387 01:06 ق.ظ