تبلیغات
بی مقدمه - جامی و عالم نماى شیاد


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

جامی و عالم نماى شیاد

نوشته شده توسط:هاشمی
شنبه 18 خرداد 1387-09:06 ق.ظ

به نام خدا

جامی و عالم نماى شیاد 

عبدالرحمن جامى شاعر و عارف مشهور را همه مى شناسند. وى از دانشمندان بنام ایران در نیمه دوم قرن هشتم هجرى است و در علوم اسلامى و فنون شعرى توانا بود.

آثار فكرى و قلمى او به فارسى و عربى و نظم و نثر بسیار پرارزش و نشانه مهارت و استادى جامى در ادبیات فارسى و عربى و تسلط وى بر تفسیر و حدیث و صرف و نحو منطق و معانى و بیان و كلام و غیره است .

او مورد احترام و تكریم علما و فقها و حكما و ادباى عصر بود، و در نزد پادشاهان و وزیران تیمورى محتشم مى زیست .

جامى پس از طى مراحل علمى و فراغت از تحصیل فضل و كمال نخست به موطن خویش تربت جام واقع در خراسان بازگشت و به رتق و فتق امور دینى مردم مبادرت ورزید.

ولى عیب كار در این بود كه اولا جامى اندامى لاغر و قامتى كوتاه داشت ثانیا در میان عوام آنهم هموطنان خود قرار گرفته بود كه معمولا روى حب و بغض هاى محلى ، نظر مساعدى نسبت به خودى نشان نمى دهند.

در آن اوقات كه جامى در تربت جام  به سر مى برد و به موعظه خلق و اقامه جمعه و جماعت مشغول بود، عالم نماى شیادى كه فردى تنومند و قیافه اى حق بجانب داشت در حالیكه تحت الحنك انداخته و عمامه و ردائى بقاعده پوشیده بود از عراق به جام  آمد، و از همان لحظه ورود توجه دهاتى ها را به خود جلب كرد.

با ورود او كه یك فرد ناشناس بود و ظاهرى آراسته و اندامى درشت و عمامه اى بزرگ و ریشى بلند داشت . رفته رفته از احترام و موقعیت ملا عبدالرحمن جامى كاسته شد و به وقر و وجهه عالم عراقى افزوده گردید.

مردم با سلام و صلوات ، عالم تازه وارد را به مسجد جامع بردند و با صفوف بسته پشت سرش نماز گزاردند.

رواج كار او موجب شد كه جامى از رونق بیفتد تا جائیكه دیگر كسى به نماز او حاضر نمى شد.

حق ناشناسى مردم و عوام بازى آنها، كارد را به استخوان جامى رسانید، چندانكه ناچار شد براى متوجه ساختن همشهریانش دست به اقدام بزند.

جامى پس از یك برخورد با عالم عراقى به خوبى پى برد كه وى فاقد سواد است ، و از علم و دانش و شروط لازم یك فرد روحانى و عالم درس ‍خوانده بكلى عارى است . در حقیقت یكفرد عالم نماست . و شیادى بیش ‍نیست كه لباس روحانیت را وسیله كسب معاش قرار داده است .

جامى به هر كس رسید صریحا گفت كه این مرد عراقى یك فرد جاهل و بى سواد است و شایسته نیست كه مسلمانان پشت سر چنین مرد نادانى نماز بگذارند.

دهاتى ها كه سخنان جامى را حمل بر حسادت و حس رقابت مى كردند و حاضر نبودند از وى بپذیرند، گفتند براى روشن شده امر، خوب است كه هر دوى شما را در مسجد رودررو كنیم و با هم مباحثه نمائید تا حقیقت بر همه آشكار گردد.

جامى به اتكاى علم و فضل خود و اطمینان به بى سوادى شیاد تازه وارد، پیشنهاد اهل ده را نپذیرفت و آمادگى خود را اعلام داشت مشروط به اینكه طرف نیز قبول كند.

عالم عراقى هم كه طبق حدس ملا عبدالرحمن ، مردى بى سواد بود، قبولى خود را اعلام داشت . پس از تعیین وقت و اعلام عمومى ، اهالى ده در مسجد حضور یافتند.

مذاكره جامى و عالم عراقى با حضور ریش سفیدان محل و عموم مردم جام شروع شد.

جامى پرسید تو از من مى پرسى یا من از تو سئوال كنم ؟ عالم عراقى گفت : من از تو سئوال مى كنم .

ولى قبل از هر چیز یك كلمه از تو مى پرسم اگر جواب دادى معلوم مى شود كه عالمى و درس خوانده اى ، وگرنه من وقت خود را بیهوده با تو تلف نمى كنم .

جامى روى صفاى باطن و به اعتماد تحصیلات خود، و بى سوادى آن شیاد گفت : هر چه مى خواهى بپرس !

عالم عراقى گفت : لااعلم یعنى چه ؟

جامى فى الفور و بدون توجه به حقه بازى عالم نماى شیاد گفت : یعنى نمى دانم عالم عراقى گفت : پس اگر نمى دانى من با كسى كه نمى داند گفتگوئى ندارم!! و از جا برخاست و رفت !

غریو شادى و همهمه از حاضران و دهاتى هاى ساده دل برخاست و به رقص و پایكوبى پرداختند، كه عالم عراقى بر ملا عبدالرحمن جامى غلبه كرد، و در سؤ ال اول او را گیر انداخت ، و بهم گفتند دیدید كه جامى از پاسخ به مولانا فرو ماند و صریحا گفت : نمى دانم !

در اینجا جامى  پى برد كه شیخ عراقى با این سؤ ال چه كلاه گشادى به سر او گذاشت و چگونه عوام الناس را بر او شورانید. معلوم مى شود سالهاست كه این كاره است ، و لابد تاكنون خیلى ها را مشت و مال كرده است .

ناگزیر چند روزى در جام ماند سپس تصمیم گرفت براى همیشه از آنجا كوچ كند و از میان مردم بى سواد فرومایه بیرون برود.

هنگامى كه اهالى متوجه شدند ملا عبدالرحمن قصد مهاجرت دارد، عده اى براى بدرقه اش گرد آمدند. وقتى جامى به خارج شهر رسید ایستاد و گفت :

همشهریها! من این عالم محترم كه مردى شایسته است ظلم كردم و اعتراف مى كنم كه تقصیر كارم .

اكنون از شما تقاضا دارم یكنفر را بفرستید نزد ایشان كه ضمن حلالى خواستن براى من از وى بخواهد یك تار موى ریش خود را كنده و به من بدهد تا به آن تبرك بجویم . و در این سفر نگهدار من باشد!

دهاتى ها خوشحال شدند و یكنفر را براى تاءمین این منظور به ده فرستادند.

مرد دهاتى آمد و موضوع انفعال و شرمندگى جامى را از آنچه در پشت سر وى گفته بود اظهار داشت و گفت اكنون از شما انتظار دارد یك تار موى محاسن مبارك خود را از ته بكنید و به وى مرحمت فرمائید، تا در این مسافرت نگاهدار او باشد، و از بركت آن صدمه اى به وى نرسد! عالم نماى شیاد كه انبانى پر باد بود، و متاعى جز عوام فریبى و ریش بلند و حقه بازى نداشت ، بر اثر نادانى و حماقت از پیشنهاد جامى حسن استقبال نمود و فى الحال یك تار موى ریش خود را كند و به آن عوام كالانعام داد، تا در حضور بقیه دهاتى ها به ملا عبدالرحمن جامى تسلیم كند.

دهاتى هم آمد و موى ریش عالم عراقى را به جامى  تحویل داد. جامى آنرا گرفت و بوسید و بر دیدگان نهاد، سپس در لاى كتاب دعایش ‍گذاشت و روانه شد.

موضوع موى ریش حضرت آقا در دهكده منتشر گردید، و همه جا زبان به زبان مى گشت .

مردم گفتند: وقتى ملا عبدالرحمن ، كه عالمى بزرگوار بود اینقدر براى این عالم احترام قایل باشد، كه موى ریش او را حرز خود كند، تا از هر گونه صدمه و خطرى در امان بماند، چرا ما از این سعادت بى نصیب بمانیم ؟!

به دنبال این فكر، رجال ده به حضور آقا رسیدند و هر كدام تقاضاى یك تار مو نمودند كه آقا آنرا از ته كنده و به ایشان مرحمت كند!

آقاى احمق نیز براى جلب بیشتر عوام و به خیال اینكه با همین چند نفر كار خاتمه مى یابد، در چند نوبت چندین موى ریشش را كند و به آنها هدیه داد.

ولى هر كدام مى گرفت به دیگرى مژده مى داد كه توفیق یافته موى آقا را بگیرد و دیگرى را بهوس مى انداخت .

سرانجام كار بجائى رسید كه دهاتى ها دسته دسته به خانه آقا براى گرفتن مویش هجوم مى بردند و تا نمى گرفتند دست بردار نبودند، تا جائى كه صورت عالم نماى شیاد بكلى از مو صاف و پیراسته شد. ناگزیر عالم عراقى پس از چندى درنگ بیشتر را جایز ندانست و از آنجا كوچ كرد و براى همیشه از تربت جام رفت .

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 خرداد 1387 01:06 ق.ظ